
دیده اید که بچه های هشت، نُه ماهه یا یک ساله وقتی می نیشنند سر سفره، وقتی یک لیوان آب به دستشان می آید چه کارش می کنند؟ یک لیوان آب را می گیرند و با آن بازی می کنند و ریخت و پاش می کنند. برخورد با بچه ای که به سمت لیوان آب می آید در فرهنگ های مختلف متفاوت است. آنهایی که طبقات پایین یا طبقات کمرنگ جامعه هستند، روی دست بچه با سوزن یا چیزی فشار می دهند و تنبیه اش می کنند. آنهایی که یک خورده از اینها پیشرفته ترند، نگاه تندی می کنند. آنهایی که یک خورده با سوادترند و اهل تربیت هستند، لیوان را از جلوی بچه بر می دارند، یا بچه را از جلوی لیوان بر می دارند. شما اگر راه دیگری دارید بگویید! به نظر شما می شود کار دیگری کرد؟ اگر رهایش بکنی لیوان آب را یا روی قالی می ریزد، یا روی خودش می ریزد و خسارت به بار می آورد.
عروس من اتریشی است. بچه اش امین حدوداً یک ساله بود. یک لیوان روی سفره بود که آب درونش بود. امین آمد بردارد، عروس ما وقتی دید امین به لیوان نزدیک شد نه لیوان را برداشت و نه بچه را و هیچ تذکر هم به او نداد و چیزی نگفت، بلکه یک لیوان خالی گذاشت بغل دستش. امین هم از این لیوان ریخت درون آن یکی و از آن یکی ریخت درون دیگری. زمین را کثیف نکرد و بچه هم آب بازی خود را انجام داد.
« دهکدهی جهانی واقعیت پیدا کرده است، چه بخواهیم و چه نخواهیم و ماهوارهها، مرزهای جغرافیایی را انکار کردهاند ». بیش از 16 سال از صدرو این حکم صریح سیدمرتضی آوینی در حوزهی انفجار اطلاعات میگذرد و امروز به صراحت شاهد آن هستیم که واقعیت عالم، به دو ساحت واقعی و مجازی تقسیم شده است. اینترنت، نماد آن پیوستگی و یکپارچگی مطلقی است که تئوریپردازان کدخدایی حکومت جهانی، از ورای دهکدهی جهانی مکلوهان و بنا بر مقتضیات موج سوم تافلر، فرایندهای شکلگیری نظم نوین جهانی را مبتنی بر آن رقم میزدند.
از روزی که آلوین تافلر، پارادایم موج سوم انفورماتیک را به عنوان یک شوک آینده، از قلب شهر نیویورک به جامعهی بشری وارد کرد، تا روزی که دیوید رانفلت[1] و جان آرکوئیلا[2]، از شهر سانتامونیکا در ایالت کالیفرنیا، پارادایم نوین « جنگ سایبرنتیک » را مطرح کردند؛ چیزی حدود 12 سال فاصله بود؛ 12 سالی که جهان در طی آن، خود را آمادهی تغییر بزرگی میکرد و آرامآرام، این « عصر اطلاعات » بود که از میان خرابههای عصر انبوهسازی صنعتی سربرمیآورد و دیگر، تلقیات فون کلاوزویتس[3]، استراتژیست ارشد بارگاه ناپلئون بناپارت پیرامون شیوههای منازعه، کهنه میشد.

حکومت جهانی اطلاعات واقعیت پیدا کرده است، چه بخواهیم و چه نخواهیم و این، نه فقط ما را، که همهی ساکنان این کرهی نه چندان گِرد را به اضطراب واداشته است. نماد صریح و ظریف این اضطرابِ جمعی را میتوان در سری 4 سریال امریکایی 24 دید، آن جایی که مهد تمدن تکنولوژیک یعنی کشور آمریکا، در مقابل عملیات تروریستی ـ اطلاعاتی مبتنی بر شبکهی اینترنت، زانو میزند.
اگر این سریال را فارغ از جهتگیریهای ایدئولوژیکی مستکبرانهی ایالات متحده در قبال تروریست نشان دادن مسلمانان، بررسی کنیم، به دو نکتهی بسیار عمیق میرسیم: 1. جک باور، قهرمان توهمی این سریال به عنوان نیروی میدانی حوادث، بدون وجود قهرمانان واقعیای چون اِدگار استایلز، کُلوئی اُبرایان، میشل دِسلر و سارا گَوین، به عنوان تحلیلگران اطلاعاتی وجههی سایبری مبارزه، هیچگاه به موفقیت دست نمییابد. 2. « سایبرتروریسم » و « اینفوتروریسم »، گونههای نو و نوین تروریسم نرم هستند که کشورها را دقیقاً به همان نسبتی تهدید میکنند که آنها از مصنوعات تکنولوژیکی و اطلاعاتی استفاده میکنند.
وین شوارتو[4]، مشاور مؤسسهی اینترپَکت، مدتها قبلتر، از خطر یک « پرلهاربور اطلاعاتی » خبر داده بود و تشویش همگانی شهروندان مطیع تمدن تکنولوژیک، از فروشکستن هیمنهی به ظاهر مستحکم این دژ اطلاعاتی، در اثر چنین وقایعی میباشد.
پل استراسمن[5] که روزگاری طراح استراتژی و مدیر بخش اطلاعات شرکت زیراکس و سپس مدیر اطلاعات دفاعی پنتاگون بوده است، پس از تأکید بر اینکه ما برای همهچیز، دکترین داریم، میگوید: « آنچه جایش خالی است، دکترینی برای اطلاعات است. »
عصر اطلاعات، عصر تحولات پر شتاب است و این مسئله، تأثیر بسیار زیادی بر حوزهی تصمیمسازی و تصمیمگیری میگذارد. پیچیدگی تصمیمسازی و تصمیمگیری در جهان اطلاعاتی سایبرنتیک، ضرورتاً ما را به سمت انسجامبخشی به حوزهی سیاستگذاری میبرد و تنها پاسخگوی این انسجام، طرحریزی استراتژیک و طراحی دکترینال میباشد.
[1] D. Ronfeldt
[2] J. Arquilla
[3] Von Clausewitz
[4] Winn Schwartau
[5] P. Strassman
برای حقمان می جنگیم ...
" اگر در آلاسكا مار پيدا شود؛ در ايران هم دريانورد پيدا مي شود."
اين جمله را من نگفته ام.
اين سخن نجوايي است كه قريب به صد سال پيش يعني سال
1907 "لرد كروزن" انگليسي ، كنار گوش ملكه انگليس زمزمه كرد.
آن زمان درست زماني بود كه جزيره كوچك انگليس، افرادي مثل واسكو دوگاما، كريستو كلمب، تاسمان ،ماژلان، سيسيل رودز و دريانورداني ازين دست را درحوزه تمدني خود تجربه كرده بود.

لرد کرزن واسکو دوگاما
دانستنش خالي از لطف نيست كه هژموني و امپرياليسم انگليس برپايه دريانوردي اين افراد رقم مي خورد. چنانچه كه انگليس توانست بر پايه نظرات ژئو استراتژيك و هيدرواستراتژيك در وزارت مستعمرات و وزارت درياداري انگليس از سال 1798 پس از نظريه مالتوس ، آنگونه كه از نمودار مقابل پيداست 114 برابر خاك خود را اشغال كند. سرزمين هايي از قبيل : استراليا، نيوزيلند، كانادا، آمريكا ، نصف قاره آفريقا، سراسر هند و محدوده سرزميني كه ما در آن ساكنيم كشورهاي شاخصي است كه جزيره اي كوچك به نام انگليس، آن را به تصرف خود درآورد.

نسبت مساحت کشور ها به مساحت انگلیس

نسبت مساحت انگلیس با هند نسبت مساحت انگلیس با ایران

نسبت مساحت انگلیس با افغانستان نسبت مساحت انگلیس با استرالیا نسبت مساحت انگلیس با نیوزیلند

نسبت مساحت انگلیس با افریقا نسبت مساحت انگلیس با کانادا

نسبت مساحت انگلیس با عراق نسبت مساحت انگلیس با ایالات متحده ی آمریکا
ذكر اين نكته نيز ضروري مي نمايد كه بيش از 80% مرزهاي دنيا، توسط كشور مذكور كشيده شده است.
لرد كروزن راست مي گفت !
وي مقارن با حكومت محمدعلي شاه قاجار در ايران، معاون و وزيرخارجه انگليس و كارشناس مطالعات منطقه اي ايران ، افغانستان و آسياي ميانه بود. و ايران را به خوبي مي شناخت. اين كارگردان سلطه انگليس بر ايران، قرارداد 1919 معروف به قرارداد وثوق الدوله (قرارداد تحت الحمايه كردن ايران) را نيز تدوين و عملياتي نمود.

محمد علی شاه قاجار
در آن زمان از ايران پهناور ، كشوري كوچك و ريز نقش مانده بود و دشتهاي ايران جولانگاه گرگهايي گرسنه بود كه رمه را بي چوپان يافته بودند.
كشوري خسته،
و زخمي از قراردادهاي ننگين !
سرزميني كهن كه هركس گوشه اي از آن را طمع كرده بود.
نه سپاهي و نه لشكري و نه سياستمدار مقتدري و نه دريادار فاتحي !
اگر هر انسان مفلوك ديگري نيز به جاي لرد كروزن بود ؛ به اين نتيجه مي رسيد كه مي تواند درياي ايراني را از ايران بگيرد و نام عمان را بر آن جعل كند.
به هرحال سالها بود كه غرب با اين كشور منازعه تمدني داشت. و درياهايش را بايد مي گرفتند و به كشوري مي دادند كه تحت قيوميت خودشان بود.
حالا آن جزيره ي كوچك (انگليس) بر پايه آن تاريخ عظيم دريايي، تكنيكي ترين و كارآزموده ترين واحد نظامي تفنگداران دريايي (درحوزه نظامي گري دريا اقيانوسي) را دارد. واحد نظامي SBS ( spatial boat squadron) كه زير مجموعه SAS است.
و اما ايران:
اگر چه حق با لرد كروزن بود. اما توجه كنيد:
در حال حاضر كل توان نظامي دريايي امروزه ي حوزه تمدني غرب و آمريكا ، محدود مي شود به دو واحد نظامي
1. واحد نظامي SBSكه شامل يك گردان نظامي است.
2. واحد نظامي تفنگداران دريايي آمريكا
كه آن هم شامل يك گردان نظامي است.
و در چنين شرايطي پس از نگونبختي دوران سخيف استعمار
ايران اقدام به تاسيس بزرگترين سازمان چريك دريايي دنيا به نام MARITIME GUERILLA نموده است كه توان نظامي آنها بالاتر از هردوي آن واحد هاست. ضمن آنكه امروز ايران عزيز واجد سازمان دريانوردي نيز هست.
يادآوري:
لرد كروزون مي گفت: " اگر در آلاسكا مار پيدا شود؛ در ايران هم دريانورد پيدا مي شود."
آيا اكنون گاه آن نرسيده است كه سرزمين ها و درياهاي خود را از بيگانگان اين مرز و بوم پس بگيريم؟
حالا كه ايران سيادت دريايي خود را در منطقه به اثبات رسانده!
حالا كه حجم مبادلات دريايي ايران به بالاترين ميزان رسيده آيا نياز به ايجاد امنيت دريايي و پس گرفتن درياهاي از دست رفته ما نيست؟
آن هم درمقابل عمان!
عمان
كشوري كه:
نه قانون اساسي دارد !
نه تفكيك قوا !
نه مجلس !
نه هيچ مجمع انتخابي !
نه دموكراسي !
نه حتي يك حزب رسمي !
و نه نيروي نظامي در خور توجهي !
عمان يك كشور سلطنتي است. محافظه كار است و در سياست جهاني هيچ نقشي ندارد .
سرزميني كه تا اواخر دوره افشاريه و اوايل قاجار تحت مالكيت ايران بود.!
و از آن ما.
قابوس بن سعيد پس از كودتاي خود ، در سال 1970 نام مسقط را از آن برداشته و نام عمان را بر آن برگزيد .
دوستان و همنوعان عزيز !
نام عمان تنها 38 سال تاريخ دارد !
- وحالا تو !
اي لرد كروزن !
حالا ديگر تو نيستي و به تاريخ پيوسته اي
و ما فرزندان ايران
نام دريايمان، يعني" درياي ايراني "(IRANIAN SEA) را كه بيش از 100 سال
به انحراف بردي ،
براي هميشه پس گرفتيم. !

نقشه ی امپراتوری ایران عصر ساسانی

نقشه ی "دریای ایرانی" و "دریای کورش"
همیشه به اسامی "دریای کورش" و "دریای ایرانی" در نقشه ی آب ها و دریاها دقت کنید.

نقشه امپراتوری ماد ها
مادها یکی از تیره های کهن ایرانی هستند که به دو بخش بزرگ و کوچک تقسیم می شوند. ماد بزرگ نژاد آریایی ایران است که در بخش عراق پیش از اسلام که ایرانیان در آنجا زندگی می کردند و شامل کرد ها و فارس ها می شده و ماد کوچک شامل اران، قفقاز، شیروان، ارمنستان و آذربایجان می شده است. امپراتوری ماد ایران حدود ۶۰۰ سال قبل از میلاد حکومت می کرده است.

نقشه امپراتوری کورش بزرگ و داریوش بزرگ در ایران، ۵۴۰ سال قبل از میلاد به بعد

نقشه ایران باستان در زمان پادشاهی داریوش بزرگ با کنترل کامل ایران بر سواحل شبه جزیره عربستان
سال ۴۹۰ قبل از میلاد

نقشه سرزمین های پادشاهی بزرگ ایران در زمان داریوش بزرگ و فرزندش خشایارشا به نقل از هرودوت یونانی
سال های ۵۲۲ تا ۴۸۶ قبل از میلاد

نقشه پادشاهی ایران از سال ۵۵۹ تا ۴۲۴ قبل از میلاد

نقشه پادشاهی ایران در دوران شکوهمند هخامنشی با رعایت حقوق و ادیان هر کشور
سال های ۵۲۰ تا ۴۲۰قبل از میلاد
ایران بزرگ در زمان اردشیر یا ارتختشر اول و دوم هخامنشی
سال های ۴۶۵تا ۳۵۸قبل از میلاد
یک تصویر بهتر از هزاران کلمه است !
امپراتوری ایرانی یک امپراتوری واقعی
با تسلط کامل بر تمامی آبهای منطقه اعم از
خلیج فارس، دریای ایرانی، دریای کورش و
دریای خشایار
با تسلط برتمامی سواحل عربستان
اعم از مکه و مدینه
سال ۴۹۰ قبل از میلاد مسیح
منتظر نقشه های بعدی باشید
به امید اعتلای نام ایران
11 سال بعد، 11 سپتامبر 2001، ناگهان حملات تروریستی به برجهایی که قرار بود تا چند وقت دیگر تخریب شوند، صورت گرفت. جورچ بوش پسر بر صفحات تلویزیون نقش بست و گفت: » کسانی این کارها را انجام میدهند که از موهبت لیبرالدموکراسی محرومند. « چند وقت بعد الیوت کوهن، یکی از متفکران بزرگ نومحافظه کار، مفهوم جدید جنگ جهانی چهارم را مطرح کرد و به دنبال آن، آقای جیمز وولسی، مشاور بوش، اعلام کرد که جنگ جهانی چهارم آغاز شده است و به مدت 25 سال یعنی تا سال 2026 ادامه دارد و ما در این جنگ تکلیف خود را با 22 کشور روشن میکنیم. لیست کشورها را اینگونه اعلام کرد: افغانستان، عراق، سوریه، ایران، عربستان، کرهشمالی، سودان، یمن، مصر و ... . تمام 21 کشور منهای کره شمالی، کشورهای جهان اسلام بودند و این یعنی آغاز جنگ تمدنها.

طرح نظم نوین جهانی در منطقه، موسوم به رفورم در خاورمیانهی بزرگ، مدتی پس از طرح رفورم در ایران و پس از سال 76 ، در نظر داشت که 54 کشور اسلامی را به 116 کشور تجزیه کند تا دیگر کسی به منافع وارثان توماس جفرسون تعدی نکند.
در همین حال و هوا در کشور جمهوری اسلامی ایران، سیاست خارجی بر مبنای تنشزدایی در جریان بود و نامه نوشته بودند که حاضریم فقط به ما نگویید محور شرارت، ما هم داوطلبانه تأسیسات هستهایمان را تعلیق میکنیم و حزبا... را هم خلع سلاح میکنیم و حماس را هم حمایت نمیکنیم. هنوز خاتمی تخم لق گفتگوی تمدنها را در سازمان ملل نشکسته بود که به سرعت زمینههای نامگذاری سال 2001 به نام گفتگوی تمدنها آماده شد. نه رئیس دوات ایران و نه هیچ یک از مشاوران پرزیدنت ایران از جمله میرحسین موسوی، از خودشان نپرسیدند که چرا با وجود اینکه مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها در سال 1354 در فرانسه و توسط روژه گارودی ایجاد شده بود و اساساً این نظریه را قبلاً گارودی داده بود، چرا ایالات متحده با ولع و حرص این نظریه را از یک ایرانی میپسندد؟
نظریهی گفتگوی تمدنها کارکرد بسیار ارزشمندی برای سیاست خارجی تند ایالات متحده داشت تا حدی که زمینهی تخدیر و بیخیالی را در کشورهای جهان و به خصوص در جهان اسلام ایجاد کرد تا شیطان بزرگ به عملیاتی کردن پروژهی رفورم در خاورمیانه نزدیک شود. به راحتی و فقط با کشته شدن 2 تا 3 هزار نفر در پروژهی خودزنی برجهای دوقلو، کشتن بیش از 4 میلیون نفر انسان را در افغانستان و عراق توجیه کرد.
به دنبال این بیثباتی و بیغیرتی نهادینه شده در دستگاه سیاست خارجی ایران که صد در صد مغایر با اصول عزت، حکمت و مصلحت تصریح شده در سند چشمانداز به عنوان مبانی سیاست خارجی ایران بود، دشمن ملت ایران به راحتی دو کشور همسایهی ما یعنی افغانستان و عراق را زیر چکمههای تفنگداران خود قرار داد و تنها موضع رئیسجمهور کشور اسلامی ایران این بود که من حملهی امریکا به عراق را نپسندیدم.
بعدها رئیسجمهور گفت که امریکا و انگلیس خوب میدانند که اگر همکاری ما در افغانستان نبود، مشکلات آنها حل نمیشد و هیچ گاه به این پرسش پاسخ داده نشد که آقای پرزیدنت! این همکاری ما چه بود که هیچ وقت به اطلاع مردم نرسید؟
وقتی ایالات متحده به راحتی دست به اجرای پروژهی جنگافروزی خود در دنیا زده است، تنشزدایی چه قابلیتی میتواند داشته باشد جز اینکه نشان دهد در دولت این کشور یا همخوانی و همراهی با این پروژه وجود دارد و یا اینکه کسی ادبیات سیاست خارجی سرش نمیشود؟ خیلی برای دولت سخت بود که کامیونهای کتابی را که از مدرسهی فرانکفورت آلمان برای استحمار جوانان به اینجا ترانزیت میکرد، با چند دستگاه آرپیجی و موشکانداز پر کند و فرایند انعقاد یک حزبا... دیگر را در عراق و افغانستان رقم بزند تا امروز شاهد تجزیهی کشورهای مسلمان و رژهی تفنگداران کابوی در حیات خلوت کشور و دقیقاً در آن سوی مرزهایمان نباشیم؟
سالها است که در اثر بیکفایتی مسئولان کشور در دولت توسعهی سیاسی، خاکریزهای دشمن از منتهیالیه غرب دنیا به پشت مرزهایمان رسیده است و مدام میگویند شما جنگطلب هستید. آخر با کسی که فقط خودش را با کروز و ناپالم و بمب فسفری و پوزیدون و ترایدنت تکثیر میکند و در بیش از 78 کشور جهان پایگاه نظامی دارد میتوان گفتگو کرد؟ عقل و منطق هم خوب چیزی است به خدا!
ما بر طبل جنگ نمیکوبیم و بسیار هم از جنگ متنفریم اما مسئله اینجا است که اگر تکلیف در جنگ باشد، چارهای جز انجام آن نداریم و در قرآن هم به اندازهای آیات جهاد و شهادت داریم که بدانیم مبنای شرعی عملمان چگونه باشد. اینهایی هم که امروز دم از مصالحه و گفتگو میزنند و پشت چهرهی موجه آقای موسوی پنهان شدهاند و در آن 8 سال خبری از ایشان نبود، بهتر است یک بار دیگر اگر به راستی خدا را و ائمهی معصوم را قبول دارند، آیات جهاد قرآن و خطبهی 27 نهجالبلاغه و وصایای حضرت روحا... را بخوانند.
یکی از مهمترین خواستهای ژنرالهای ارتش امریکا از کنگره، این است که روحیهی جهاد و شهادت را در بین جوانان ایرانی بخشکانید تا ما به آنها حمله کنیم و خوشبختانه در جنگهای 33روزه و 22 روزه دیدیم که کسانی که برای دفاع از ناموس و شرفشان مقاومت میکردند، پیروز شدند و این دو پیروزی در ادبیات سیاسی جهان با عنوان جنگ پروکسی و به نام ایران ثبت شد.
در این دو جنگ، عدهای در آن سوی مرزهای ما و برای اهداف ما مبارزه کردند و چیزی که حاصل شد، تأمین امنیت ملی و منافع ملی ایران بود در اثر فاصله گرفتن نقطهی تمرکز جنگ تمدنها از کشور ما و هنر عملیاتی سیاست خارجی ما بود که تمام آن پیروزیها به نام ایران رقم خورد تا حدی که سران رژیم صهیونیستی بعد از قضیهی اردوغان در داووس گفتند اینها این کار را از ایرانیها یاد گرفتهاند و این یعنی رسیدن به مؤلفهی الهامبخشی در منطقه به عنوان یکی ار اهداف سند چشمانداز.
وای بر روزی که تاریخ را برایمان بنویسند به آن گونه که میخواهند و هر چه دلشان میخواهد حذف کنند و هر چه به مذاقشان خوش بیاید به زور بچپانند در تاریخی که یک روزش هم با آن نمیخواند. وای بر روزی که تاریخ انقلاب به یک باره از رحلت پیر فرزانهی بنیانگذار به دستپخت جاسوسان امنیتی غرب در 18 تیر 78، جهش داروینی داشته باشد.
ما نه به اصلاحطلبی سیاسی (رفورمیسم) تعلق خاطر داریم و نه با اصولگرایی سیاسی (محافظهکاری) عقد اخوت بستهایم و به همان نسبتی که از ماندن در گذشته و افتخار بیمورد به استخوانهای آبا و اجداد حالمان به هم میخورد، از زدن قید 7000 سال تاریخ و تمدن ایرانی و 1400 سال تعهد اسلامی این خاک و بیمحابا در زرق و برق خوشاندیشانهی دهکدهی جهانی آرمانی امریکا غرق شدن، متنفریم.
ما معتقدیم که صلح و اصلاحطلبی، یکی از اصول اساسی اصولگرایی حقیقی است و هر اصلاحی فقط با توجه به اصول پذیربتنی است یعنی قالب و چارچوب اصلاح را اصول میدانیم. این مقدمهای بود برای اینکه بگوییم با اصلاحات مشکل نداریم بلکه با رفورمیسم سر سازش نداریم و حرفهایمان به معنای تخطئهی یک جریان در جهت تأیید جریان دیگر نیست.
امروز میرحسین موسوی، پرچمدار جریانی شده است که سالهای سال ثابت کردهاند که هیچ تعلق خاطری به اسلام و امام انقلاب اسلامی ندارند و صرفاً امام را در حد همان تعبیر » میزان رأی ملت است « قبول دارند و استعمال میکنند و فاتحانه در سالهای دراز غربت انقلاب، تفکر امام را به موزهها فرستادند و نگران بودند که نقد تفکر امام دارد دیر میشود. این مسئله شامل همهی جریان و افراد رفورمیسم نمیشود و بعضی از آنها به راستی اصلاحطلبند.
بحث ما بر سر همانهایی است که انقلاب را از رحلت امام تا فاجعهی 18 تیر سانسور میکنند تا در کالبد اصلاحات، روح رفورمیسم را بدمند. همانهایی که روزگاری میگفتند تفکر امام را فقط در قالب اندیشههای خاتمی قبول داریم و دنبال میکنیم. همانهایی که امروز بیش از 250 نفرشان از حضیض رادیو فردا و بیبیسی و رادیو زمانه و دویچهوله و VOA به این مردم و این آب و خاک فحش میدهند. همانهایی که دوم خرداد 76 را نقطهی آغاز انقلاب نرم میخواندند و سوم تیر 84 را نمایش فقر تحلیل مردم ایران و نمیگفتند که در این 8 سال که کشور را در دست داشتند چه بر سر این مردم آوردند که آن شعور سیاسی و انقلابی دوم خرداد تبدیل شد به این فقر تحلیل سوم تیر 84، مگر کشور در چنگال پروژهی توسعهی سیاسی شما نبود؟
و اینچنین جای مدعی و متهم عوض شد تا ببینیم که میتوان 10 سال از استقلال و عزت و مقاومت این امت و ملت را با تیغ تیز سانسور، سلاخی کرد. 18 تیر 78، نماد تذبذب آنانی بود که به اسم دانشجوی مسلمان و به اسم فرزند ملت، خود را به جنبش دانشجویی سنجاق کرده بودند تا بتوانند منویات ترمینالهای امنیتی ـ اطلاعاتی غرب را که در لباس مندرس هیومنرایتز و خانهی آزادی، بر پا شده بودند، از حلقوم پاک دانشجویان این خطهی همیشهسبز فریاد بزنند و چه زود دستشان رو شد و دیدیم که در زیر دستکش مخملین این جریانها، دست چُدنی شیطان بزرگ خودنمایی میکند و فقط تأسف خوردیم.
ماری که این جریانها از جنبش و جریان اصیل دانشجویی در برابر دانشجویان کشیدند آنقدر زیبا و خوشرنگ بود که سالهای سال است در تلاشیم بگوییم که مار را چگونه مینویسند و این روزها است که میتوان اصالت را درک کرد. جریانی که با افتخار از لیبرالیسم و فمینیسم و هیومنرایتز و لیبرالدموکراسی حرف میزند، چگونه میتواند میراثدار اسلام و خط امام(ره) و جریان اصیل اصلاحات باشد؟ این تنافضی است که خود این دوستان هم در حل آن واماندهاند و بارها اعلام کردهاند که برای آنکه به رأی مردم نیاز داریم، نباید حرفی بزنیم که با اعتقادات مردم در تضاد باشد و اصلاً مگر ذات روشنفکری چیزی جز پشت کردن به این مردم است؟
آنانی که در 18 تیر 78 که اساساً کسی کشته نشده بود به دروغ میگفتند جنازههای شهدایمان را بدهید تا دفن کنیم، دقیقاً همانانی هستند که به آن فاجعه افتخار میکنند و جالب اینجا است که باز هم این همانها بودند که موکتهای نماز جمعه را آتش زدند و امروز صدایشان و تصویرشان را گهگاهی از رادیوهای غربی و تلویزیونهای لسآنجلسی میبینیم و میشنویم.
به هر حال، حذف 10 سال از تاریخ ایران و سنجاق کردن 18 تیر به خط امام(ره)، بیانصافی عجیبی را نیاز دارد و ما متأسفیم که این اتفاق در پناه وجههی سادهی مهندس موسوی و عبای شکلاتی همان کسی رخ میدهد که بعد از 3 تیر 84 و در جمع اعضای یکی از احزاب رفورمیسم گفته بود مردم ایران فقر تحلیل دارند و این به زبان خودمان یعنی مردم ایران نمیفهمند. تاریخ را اگر ننویسیم برایمان مینویسند آن گونه که باب طبعشان است.

جشن تولد یک دختر فلسطینی در خونین دیار غزه

از قطعنامهها دو سال بزرگتر بود
از غزه
دو روز كوچكتر
تازه به حرف آمده بود
اما هنوز نام خود را نميگفت
با آن كه بابا را ميگفت
شمع را ميگفت
و غزه را ...
ديشب شب تولد او بود
كه برق نبود
پدر به آسمان اشاره كرد و گفت:
الان شمعها روشن ميشوند...
و شد!
در خانه شمع نبود
اگر چه كيك خنده مادر بود
پدر گفت:
به خاطر تو ميزنند عندليب!
و خنديد...
مغازههاي غزه بادكنك نداشتند
مغازههاي غزه
بي شمع ميسوختند
- بابا ! ماه ...
- ماه را كلاه سرت خواهم كرد دختركم!
- بابا ! ستاره...
- دارند به جشن تولد تو ميآيند ...
ببين چه گونه راه ميروند!
دوباره فشفشهاي روشن شد
با فسفر سفيد
پدر فرياد زد: به خاطر خدا نزنيد...
مادر ميخواست فوت كند
كه كيك خندهاش خونين شد!
تنها در چشمهاي دخترك
دو شمع كوچك ميسوخت...

بعضی وقت ها این گزینه از explorer حذف می شود. برای اینکه دوباره بیاد، باید کارهای زیر را انجام بدهید:
1. از طریق start، وارد بخش run شوید.
2. عبارت gpedit.msc را نوشته و enter کنید.
3. به آدرس زیر بروید:

من ماندم و متن وصيت نامه ي پير جماران من ماندم و شرمندگي از روي ياران
با اين تضادهاي بزرگ چه بايد كرد؟ چه كسي پاسخگوي اين نسل است؟ چرا كسي كه يك روز از بوي پيراهن يوسف چنان مست مي شد كه تا مرز خسروي را به اميد ديدن روي گمگشته اش طي الارض مي كرد، امروز اينگونه ظاهر مي شود؟
چرا كسي كه بر فراز برج مينو، خودش را مديون شهدا مي ديد، امروز در فرودست لاروشل براي نمايش فيلمش اينگونه خود را حراج مي كند؟
من نمي خواستم عكس را بگذارم اما ...