تبليغاتX
لحظه ی کبوتر
بنا نبود اين جوري باشه، چرا بعضي چيزها را زود فراموش مي كنيم.

دیده اید که بچه های هشت، نُه ماهه یا یک ساله وقتی می نیشنند سر سفره، وقتی یک لیوان آب به دستشان می آید چه کارش می کنند؟ یک لیوان آب را می گیرند و با آن بازی می کنند و ریخت و پاش می کنند. برخورد با بچه ای که به سمت لیوان آب می آید در فرهنگ های مختلف متفاوت است. آنهایی که طبقات پایین یا طبقات کمرنگ جامعه هستند، روی دست بچه با سوزن یا چیزی فشار می دهند و تنبیه اش می کنند. آنهایی که یک خورده از اینها پیشرفته ترند، نگاه تندی می کنند. آنهایی که یک خورده با سوادترند و اهل تربیت هستند، لیوان را از جلوی بچه بر می دارند، یا بچه را از جلوی لیوان بر می دارند. شما اگر راه دیگری دارید بگویید! به نظر شما می شود کار دیگری کرد؟ اگر رهایش بکنی لیوان آب را یا روی قالی می ریزد، یا روی خودش می ریزد و خسارت به بار می آورد.
عروس من اتریشی است. بچه اش امین حدوداً یک ساله بود. یک لیوان روی سفره بود که آب درونش بود. امین آمد بردارد، عروس ما وقتی دید امین به لیوان نزدیک شد نه لیوان را برداشت و نه بچه را و هیچ تذکر هم به او نداد و چیزی نگفت، بلکه یک لیوان خالی گذاشت بغل دستش. امین هم از این لیوان ریخت درون آن یکی و از آن یکی ریخت درون دیگری. زمین را کثیف نکرد و بچه هم آب بازی خود را انجام داد.

نوشته شده توسط مسافر در ساعت 11:45 | لینک  | 

« دهکده­ی جهانی واقعیت پیدا کرده است، چه بخواهیم و چه نخواهیم و ماهواره­ها، مرز­های جغرافیایی را انکار کرده­اند ». بیش از 16 سال از صدرو این حکم صریح سیدمرتضی آوینی در حوزه­ی انفجار اطلاعات می­گذرد و امروز به صراحت شاهد آن هستیم که واقعیت عالم، به دو ساحت واقعی و مجازی تقسیم شده است. اینترنت، نماد آن پیوستگی و یکپارچگی مطلقی است که تئوری­پردازان کدخدایی حکومت جهانی، از ورای دهکده­ی جهانی مک­لوهان و بنا بر مقتضیات موج سوم تافلر، فرایندهای شکل­گیری نظم نوین جهانی را مبتنی بر آن رقم می­زدند.

از روزی که آلوین تافلر، پارادایم موج سوم انفورماتیک را به عنوان یک شوک آینده، از قلب شهر نیویورک به جامعه­ی بشری وارد کرد، تا روزی که دیوید رانفلت[1] و جان آرکوئیلا[2]، از شهر سانتامونیکا در ایالت کالیفرنیا، پارادایم نوین « جنگ سایبرنتیک » را مطرح کردند؛ چیزی حدود 12 سال فاصله بود؛ 12 سالی که جهان در طی آن، خود را آماده­ی تغییر بزرگی می­کرد و آرام­آرام، این « عصر اطلاعات » بود که از میان خرابه­های عصر انبوه­سازی صنعتی سربرمی­آورد و دیگر، تلقیات فون کلاوزویتس[3]، استراتژیست ارشد بارگاه ناپلئون بناپارت پیرامون شیوه­ها­ی منازعه، کهنه می­شد.

حکومت جهانی اطلاعات واقعیت پیدا کرده است، چه بخواهیم و چه نخواهیم و این، نه فقط ما را، که همه­ی ساکنان این کره­ی نه چندان گِرد را به اضطراب واداشته است. نماد صریح و ظریف این اضطرابِ جمعی را می­توان در سری 4 سریال امریکایی 24 دید، آن جایی که مهد تمدن تکنولوژیک یعنی کشور آمریکا، در مقابل عملیات تروریستی ـ اطلاعاتی مبتنی بر شبکه­ی اینترنت، زانو می­زند.

اگر این سریال را فارغ از جهت­گیری­های ایدئولوژیکی مستکبرانه­ی ایالات متحده در قبال تروریست نشان دادن مسلمانان، بررسی کنیم، به دو نکته­ی بسیار عمیق می­رسیم: 1. جک باور، قهرمان توهمی این سریال به عنوان نیروی میدانی حوادث، بدون وجود قهرمانان واقعی­ای چون اِدگار استایلز، کُلوئی اُبرایان، میشل دِسلر و سارا گَوین، به عنوان تحلیل­گران اطلاعاتی وجهه­ی سایبری مبارزه، هیچ­گاه به موفقیت دست نمی­یابد. 2. « سایبرتروریسم » و « اینفوتروریسم »، گونه­های نو و نوین تروریسم نرم هستند که کشورها را دقیقاً به همان نسبتی تهدید می­کنند که آنها از مصنوعات تکنولوژیکی و اطلاعاتی استفاده می­کنند.

وین شوارتو[4]، مشاور مؤسسه­ی اینترپَکت، مدت­ها قبل­تر، از خطر یک « پرل­هاربور اطلاعاتی » خبر داده بود و تشویش همگانی شهروندان مطیع تمدن تکنولوژیک، از فروشکستن هیمنه­ی به ظاهر مستحکم این دژ اطلاعاتی، در اثر چنین وقایعی می­باشد.

پل استراسمن[5] که روزگاری طراح استراتژی و مدیر بخش اطلاعات شرکت زیراکس و سپس مدیر اطلاعات دفاعی پنتاگون بوده است، پس از تأکید بر اینکه ما برای همه­چیز، دکترین داریم، می­گوید: « آنچه جایش خالی است، دکترینی برای اطلاعات است. »

عصر اطلاعات، عصر تحولات پر شتاب است و این مسئله، تأثیر بسیار زیادی بر حوزه­ی تصمیم­سازی و تصمیم­گیری می­گذارد. پیچیدگی تصمیم­سازی و تصمیم­گیری در جهان اطلاعاتی سایبرنتیک، ضرورتاً ما را به سمت انسجام­بخشی به حوزه­ی سیاست­گذاری می­برد و تنها پاسخگوی این انسجام، طرح­ریزی استراتژیک و طراحی دکترینال می­باشد.


[1] D. Ronfeldt

[2] J. Arquilla

[3] Von Clausewitz

[4] Winn Schwartau

[5] P. Strassman

نوشته شده توسط مسافر در ساعت 21:59 | لینک  | 

برای حقمان می جنگیم ...

" اگر در آلاسكا مار پيدا شود؛ در ايران هم دريانورد پيدا مي شود."  

اين جمله را من نگفته ام.

اين سخن نجوايي است كه قريب به صد سال پيش يعني سال  

1907  "لرد كروزن" انگليسي ، كنار گوش ملكه انگليس زمزمه كرد.

آن زمان درست زماني بود كه جزيره كوچك انگليس، افرادي مثل واسكو دوگاما، كريستو كلمب، ‌تاسمان ،‌ماژلان، ‌سيسيل رودز و دريانورداني ازين دست را درحوزه تمدني خود تجربه كرده بود.

لرد کرزن lord croson                واسکو داگاما

                                   لرد کرزن                                        واسکو دوگاما

     دانستنش خالي از لطف نيست كه هژموني و امپرياليسم انگليس برپايه دريانوردي اين افراد رقم مي خورد. چنانچه كه انگليس توانست بر پايه نظرات ژئو استراتژيك و هيدرواستراتژيك در وزارت مستعمرات و وزارت درياداري انگليس از سال 1798 پس از نظريه مالتوس ، آنگونه كه از نمودار مقابل پيداست 114 برابر خاك خود را اشغال كند. سرزمين هايي از قبيل : استراليا، نيوزيلند، كانادا، آمريكا ، نصف قاره آفريقا، سراسر هند و محدوده سرزميني كه ما در آن ساكنيم كشورهاي شاخصي است كه جزيره اي كوچك به نام انگليس، آن را به تصرف خود  درآورد.

نسبت مساحت کشور ها به مساحت انگلیس

نسبت مساحت کشور ها به مساحت انگلیس

نسبت مساحت انگلیس با هند روی نقشه    نسبت مساحت انگلیس با ایران

                          نسبت مساحت انگلیس با هند                                  نسبت مساحت انگلیس با ایران

    نسبت مساحت انگلیس با افغانستان    نسبت مساحت انگلیس با استرالیا   نسبت مساحت انگلیس با نیوزیلند

 نسبت مساحت انگلیس با افغانستان    نسبت مساحت انگلیس با استرالیا   نسبت مساحت انگلیس با نیوزیلند

    نسبت مساحت انگلیس با افریقا    نسبت مساحت انگلیس با کانادا

             نسبت مساحت انگلیس با افریقا                        نسبت مساحت انگلیس با کانادا

 نسبت مساحت انگلیس با افریقا   نسبت مساحت انگلیس با ایالات متحده ی آمریکا

         نسبت مساحت انگلیس با عراق            نسبت مساحت انگلیس با ایالات متحده ی آمریکا 

ذكر اين نكته نيز ضروري مي نمايد كه بيش از 80% مرزهاي دنيا، توسط كشور مذكور كشيده شده است.

لرد كروزن راست مي گفت !

وي مقارن با حكومت محمدعلي شاه قاجار در ايران، معاون  و وزيرخارجه انگليس و كارشناس مطالعات منطقه اي ايران ، افغانستان و آسياي ميانه بود. و ايران را به خوبي مي شناخت. اين كارگردان سلطه انگليس بر ايران،  قرارداد 1919 معروف به قرارداد وثوق الدوله (قرارداد تحت الحمايه كردن ايران) را نيز تدوين و عملياتي نمود.

محمد علی شاه قاجار

محمد علی شاه قاجار

در آن زمان از ايران پهناور ،‌ كشوري كوچك و ريز نقش مانده بود و دشتهاي ايران جولانگاه گرگهايي گرسنه بود كه رمه را بي چوپان يافته بودند.

كشوري خسته،

و زخمي از قراردادهاي ننگين !

سرزميني كهن كه هركس گوشه اي از آن را طمع كرده بود.

نه سپاهي و نه لشكري و نه سياستمدار مقتدري و نه دريادار فاتحي !

اگر هر انسان مفلوك ديگري نيز به جاي لرد كروزن بود ؛ به اين نتيجه مي رسيد كه مي تواند درياي ايراني را از ايران بگيرد و نام عمان را بر آن جعل كند.

 به هرحال سالها بود كه غرب با اين كشور منازعه تمدني داشت. و درياهايش را بايد مي گرفتند و به كشوري مي دادند كه تحت قيوميت خودشان بود.

حالا آن جزيره ي كوچك (انگليس) بر پايه آن تاريخ عظيم دريايي، تكنيكي ترين و كارآزموده ترين واحد نظامي تفنگداران دريايي (درحوزه نظامي گري دريا اقيانوسي) را دارد. واحد نظامي   SBS  ( spatial boat squadron) كه زير مجموعه SAS  است.

و اما ايران:

اگر چه حق با لرد كروزن بود. اما توجه كنيد:

در حال حاضر كل توان نظامي دريايي امروزه ي حوزه تمدني غرب و آمريكا ، محدود مي شود به دو واحد نظامي

1.        واحد نظامي   SBSكه شامل يك گردان نظامي است.

2.       واحد نظامي تفنگداران دريايي آمريكا

 كه آن هم شامل يك گردان نظامي است.

و در چنين شرايطي پس از نگونبختي دوران سخيف استعمار

 ايران اقدام به تاسيس بزرگترين سازمان چريك دريايي دنيا به نام MARITIME GUERILLA    نموده است كه توان نظامي آنها بالاتر از هردوي آن واحد هاست. ضمن آنكه امروز ايران عزيز واجد سازمان دريانوردي نيز هست.

يادآوري:

لرد كروزون مي گفت: " اگر در آلاسكا مار پيدا شود؛ در ايران هم دريانورد پيدا مي شود."

آيا اكنون گاه آن نرسيده است كه سرزمين ها و درياهاي خود را از بيگانگان اين مرز و بوم پس بگيريم؟

حالا كه ايران سيادت دريايي خود را در منطقه به اثبات رسانده!

حالا كه حجم مبادلات دريايي ايران به بالاترين ميزان  رسيده آيا نياز به ايجاد امنيت دريايي و پس گرفتن درياهاي از دست رفته ما نيست؟

آن هم درمقابل عمان!

عمان

كشوري كه:

 نه قانون اساسي دارد !

نه تفكيك قوا !

نه مجلس !

نه هيچ مجمع انتخابي !

 نه دموكراسي !

نه حتي يك حزب رسمي !

و نه نيروي نظامي در خور توجهي !

عمان يك كشور سلطنتي است. محافظه كار است و در سياست جهاني هيچ نقشي ندارد .

سرزميني كه تا اواخر دوره افشاريه و اوايل قاجار تحت مالكيت ايران بود.!

و از آن ما.

قابوس بن سعيد پس از كودتاي خود ، در سال 1970  نام مسقط را از آن برداشته و نام عمان را بر آن برگزيد .

دوستان و همنوعان عزيز !

نام عمان تنها 38 سال تاريخ دارد !

-         وحالا تو !

           اي لرد كروزن !

                        حالا ديگر تو نيستي و به تاريخ پيوسته اي

                        و ما فرزندان ايران

                        نام دريايمان، يعني" درياي ايراني "(IRANIAN SEA) را كه بيش از  100 سال

                        به انحراف بردي ،

                       براي هميشه پس گرفتيم. !

نقشه ی امپراتوری ایران عصر ساسانی

           نقشه ی امپراتوری ایران عصر ساسانی               

دریای ایرانی دریای عمان خلیج فارس دریای کورش IRANIAN SEA KOUROSH SEA PERSIAN GULF

نقشه ی "دریای ایرانی" و "دریای کورش"

نوشته شده توسط مسافر در ساعت 4:20 | لینک  | 

 امپراطوری کبیر ایران حق ما است ...

همیشه به اسامی "دریای کورش" و "دریای ایرانی" در نقشه ی آب ها و دریاها دقت کنید.

 d

نقشه امپراتوری ماد ها

مادها یکی از تیره های کهن ایرانی هستند که به دو بخش بزرگ و کوچک تقسیم می شوند. ماد بزرگ نژاد آریایی ایران است که در بخش عراق پیش از اسلام که ایرانیان در آنجا زندگی می کردند و شامل کرد ها و فارس ها می شده و ماد کوچک شامل اران، قفقاز، شیروان، ارمنستان و آذربایجان می شده است. امپراتوری ماد ایران حدود ۶۰۰ سال قبل از میلاد حکومت می کرده است.

 iranian sea kourosh sea kurosh sea persian gulf oman sea arabian gulf  دریای ایرانی دریای کورش دریای عربی دریای عمان خلیج فارس خلیج عرب

نقشه امپراتوری کورش بزرگ و داریوش بزرگ در ایران، ۵۴۰ سال قبل از میلاد به بعد

 iranian sea kourosh sea kurosh sea persian gulf oman sea arabian gulf  دریای ایرانی دریای کورش دریای عربی دریای عمان خلیج فارس خلیج عرب 

 

 iranian sea kourosh sea kurosh sea persian gulf oman sea arabian gulf  دریای ایرانی دریای کورش دریای عربی دریای عمان خلیج فارس خلیج عرب

نقشه ایران باستان در زمان پادشاهی داریوش بزرگ با کنترل کامل ایران بر سواحل شبه جزیره عربستان

سال ۴۹۰ قبل از میلاد 

 iranian sea kourosh sea kurosh sea persian gulf oman sea arabian gulf  دریای ایرانی دریای کورش دریای عربی دریای عمان خلیج فارس خلیج عرب

نقشه سرزمین های پادشاهی بزرگ ایران در زمان داریوش بزرگ و فرزندش خشایارشا به نقل از هرودوت یونانی

سال های ۵۲۲ تا ۴۸۶ قبل از میلاد 

iranian sea kourosh sea kurosh sea persian gulf oman sea arabian gulf  دریای ایرانی دریای کورش دریای عربی دریای عمان خلیج فارس خلیج عرب

نقشه پادشاهی ایران از سال ۵۵۹ تا ۴۲۴ قبل از میلاد

 iranian sea kourosh sea kurosh sea persian gulf oman sea arabian gulf  دریای ایرانی دریای کورش دریای عربی دریای عمان خلیج فارس خلیج عرب

نقشه پادشاهی ایران در دوران شکوهمند هخامنشی با رعایت حقوق و ادیان هر کشور

سال های ۵۲۰ تا ۴۲۰قبل از میلاد 

iranian sea kourosh sea kurosh sea persian gulf oman sea arabian gulf  دریای ایرانی دریای کورش دریای عربی دریای عمان خلیج فارس خلیج عرب 

ایران بزرگ در زمان اردشیر یا ارتختشر اول و دوم هخامنشی

سال های ۴۶۵تا ۳۵۸قبل از میلاد

iranian sea kourosh sea kurosh sea persian gulf oman sea arabian gulf  دریای ایرانی دریای کورش دریای عربی دریای عمان خلیج فارس خلیج عرب 

یک تصویر بهتر از هزاران کلمه است !

امپراتوری ایرانی یک امپراتوری واقعی

با تسلط کامل بر تمامی آبهای منطقه اعم از

 خلیج فارس، دریای ایرانی، دریای کورش و

دریای خشایار

با تسلط برتمامی سواحل عربستان

اعم از مکه و مدینه

سال ۴۹۰ قبل از میلاد مسیح 

iranian sea kourosh sea kurosh sea persian gulf oman sea arabian gulf  دریای ایرانی دریای کورش دریای عربی دریای عمان خلیج فارس خلیج عرب 

منتظر نقشه های بعدی باشید

به امید اعتلای نام ایران 

نوشته شده توسط مسافر در ساعت 4:12 | لینک  | 

  11 سپتامبر 1990 بود و بوش پدر، رئیسجمهور. یک تعبیر ظریف از آقای پرزیدنت، خبرها را در بر گرفت: » نظم نوین جهانی «. این مفهوم چه نسبتی با تعبیر جنگ تمدنهای هانتینگتون دارد؟

11 سال بعد، 11 سپتامبر 2001، ناگهان حملات تروریستی به برجهایی که قرار بود تا چند وقت دیگر تخریب شوند، صورت گرفت. جورچ بوش پسر بر صفحات تلویزیون نقش بست و گفت: » کسانی این کارها را انجام میدهند که از موهبت لیبرالدموکراسی محرومند. « چند وقت بعد الیوت کوهن، یکی از متفکران بزرگ نومحافظه کار، مفهوم جدید جنگ جهانی چهارم را مطرح کرد و به دنبال آن، آقای جیمز وولسی، مشاور بوش، اعلام کرد که جنگ جهانی چهارم آغاز شده است و به مدت 25 سال یعنی تا سال 2026 ادامه دارد و ما در این جنگ تکلیف خود را با 22 کشور روشن میکنیم. لیست کشورها را اینگونه اعلام کرد: افغانستان، عراق، سوریه، ایران، عربستان، کرهشمالی، سودان، یمن، مصر و ... . تمام 21 کشور منهای کره شمالی، کشورهای جهان اسلام بودند و این یعنی آغاز جنگ تمدنها.

                                         

طرح نظم نوین جهانی در منطقه، موسوم به رفورم در خاورمیانهی بزرگ، مدتی پس از طرح رفورم در ایران و پس از سال 76 ، در نظر داشت که 54 کشور اسلامی را به 116 کشور تجزیه کند تا دیگر کسی به منافع وارثان توماس جفرسون تعدی نکند.

در همین حال و هوا در کشور جمهوری اسلامی ایران، سیاست خارجی بر مبنای تنشزدایی در جریان بود و نامه نوشته بودند که حاضریم فقط به ما نگویید محور شرارت، ما هم داوطلبانه تأسیسات هستهایمان  را تعلیق میکنیم و حزبا... را هم خلع سلاح میکنیم و حماس را هم حمایت نمیکنیم. هنوز  خاتمی تخم لق گفتگوی تمدنها را در سازمان ملل نشکسته بود که به سرعت زمینههای نامگذاری سال 2001 به نام گفتگوی تمدنها آماده شد. نه رئیس دوات ایران و نه هیچ یک از مشاوران پرزیدنت ایران از جمله میرحسین موسوی، از خودشان نپرسیدند که چرا با وجود اینکه مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها در سال 1354 در فرانسه و توسط روژه گارودی ایجاد شده بود و اساساً این نظریه را قبلاً گارودی داده بود، چرا ایالات متحده با ولع و حرص این نظریه را از یک ایرانی میپسندد؟

نظریهی گفتگوی تمدنها کارکرد بسیار ارزشمندی برای سیاست خارجی تند ایالات متحده داشت تا حدی که زمینهی تخدیر و بیخیالی را در کشورهای جهان و به خصوص در جهان اسلام ایجاد کرد تا شیطان بزرگ به عملیاتی کردن پروژهی رفورم در خاورمیانه نزدیک شود. به راحتی و فقط با کشته شدن 2 تا 3 هزار نفر در پروژهی خودزنی برجهای دوقلو، کشتن بیش از 4 میلیون نفر انسان را در افغانستان و عراق توجیه کرد.

به دنبال این بیثباتی و بیغیرتی نهادینه شده در دستگاه سیاست خارجی ایران که صد در صد مغایر با اصول عزت، حکمت و مصلحت تصریح شده در سند چشمانداز به عنوان مبانی سیاست خارجی ایران بود، دشمن ملت ایران به راحتی دو کشور همسایهی ما یعنی افغانستان و عراق را زیر چکمههای تفنگداران خود قرار داد و تنها موضع رئیسجمهور کشور اسلامی ایران این بود که من حملهی امریکا به عراق را نپسندیدم.

بعدها رئیسجمهور گفت که امریکا و انگلیس خوب میدانند که اگر همکاری ما در افغانستان نبود، مشکلات آنها حل نمیشد و هیچ گاه به این پرسش پاسخ داده نشد که آقای پرزیدنت! این همکاری ما چه بود که هیچ وقت به اطلاع مردم نرسید؟

وقتی ایالات متحده به راحتی دست به اجرای پروژهی جنگافروزی خود در دنیا زده است، تنشزدایی چه قابلیتی میتواند داشته باشد جز اینکه نشان دهد در دولت این کشور یا همخوانی و همراهی با این پروژه وجود دارد و یا اینکه کسی ادبیات سیاست خارجی سرش نمیشود؟ خیلی برای دولت سخت بود که  کامیونهای کتابی را که از مدرسهی فرانکفورت آلمان برای استحمار جوانان به اینجا ترانزیت میکرد، با چند دستگاه آرپیجی و موشکانداز پر کند و فرایند انعقاد یک حزبا... دیگر را در عراق و افغانستان رقم بزند تا امروز شاهد تجزیهی کشورهای مسلمان و رژهی تفنگداران کابوی در حیات خلوت کشور و دقیقاً در آن سوی مرزهایمان نباشیم؟

سالها است که در اثر بیکفایتی مسئولان کشور در دولت توسعهی سیاسی، خاکریزهای دشمن از منتهیالیه غرب دنیا به پشت مرزهایمان رسیده است و مدام میگویند شما جنگطلب هستید. آخر با کسی که فقط خودش را با کروز و ناپالم و بمب فسفری و پوزیدون و ترایدنت تکثیر میکند و در بیش از 78 کشور جهان پایگاه نظامی دارد میتوان گفتگو کرد؟ عقل و منطق هم خوب چیزی است به خدا!

ما بر طبل جنگ نمیکوبیم و بسیار هم از جنگ متنفریم اما مسئله اینجا است که اگر تکلیف در جنگ باشد، چارهای جز انجام آن نداریم و در قرآن هم به اندازهای آیات جهاد و شهادت داریم که بدانیم مبنای شرعی عملمان چگونه باشد. اینهایی هم که امروز دم از مصالحه و گفتگو میزنند و پشت چهرهی موجه آقای موسوی پنهان شدهاند و در آن 8 سال خبری از ایشان نبود، بهتر است یک بار دیگر اگر به راستی خدا را و ائمهی معصوم را قبول دارند، آیات جهاد قرآن و خطبهی 27 نهجالبلاغه و وصایای حضرت روحا... را بخوانند.

یکی از مهمترین خواستهای ژنرالهای ارتش امریکا از کنگره، این است که روحیهی جهاد و شهادت را در بین جوانان ایرانی بخشکانید تا ما به آنها حمله کنیم و خوشبختانه در جنگهای 33روزه و 22 روزه دیدیم که کسانی که برای دفاع از ناموس و شرفشان مقاومت میکردند، پیروز شدند و این دو پیروزی در ادبیات سیاسی جهان با عنوان جنگ پروکسی و به نام ایران ثبت شد.

در این دو جنگ، عدهای در آن سوی مرزهای ما و برای اهداف ما مبارزه کردند و چیزی که حاصل شد، تأمین امنیت ملی و منافع ملی ایران بود در اثر فاصله گرفتن نقطهی تمرکز جنگ تمدنها از کشور ما و هنر عملیاتی سیاست خارجی ما بود که تمام آن پیروزیها به نام ایران رقم خورد تا حدی که سران رژیم صهیونیستی بعد از قضیهی اردوغان در داووس گفتند اینها این کار را از ایرانیها یاد گرفتهاند و این یعنی رسیدن به مؤلفهی الهامبخشی در منطقه به عنوان یکی ار اهداف سند چشمانداز.

نوشته شده توسط مسافر در ساعت 4:50 | لینک  | 

  وای بر روزی که تاریخ را برایمان بنویسند به آن گونه که میخواهند و هر چه دلشان میخواهد حذف کنند و هر چه به مذاقشان خوش بیاید به زور بچپانند در تاریخی که یک روزش هم با آن نمیخواند. وای بر روزی که تاریخ انقلاب به یک باره از رحلت پیر فرزانهی بنیانگذار به دستپخت جاسوسان امنیتی غرب در 18 تیر 78، جهش داروینی داشته باشد.

ما نه به اصلاحطلبی سیاسی (رفورمیسم) تعلق خاطر داریم و نه با اصولگرایی سیاسی (محافظهکاری) عقد اخوت بستهایم و به همان نسبتی که از ماندن در گذشته و افتخار بیمورد به استخوانهای آبا و اجداد حالمان به هم میخورد، از زدن قید 7000 سال تاریخ و تمدن ایرانی و 1400 سال تعهد اسلامی این خاک و بیمحابا در زرق و برق خوشاندیشانهی دهکدهی جهانی آرمانی امریکا غرق شدن، متنفریم.

ما معتقدیم که صلح و اصلاحطلبی، یکی از اصول اساسی اصولگرایی حقیقی است و هر اصلاحی فقط با توجه به اصول پذیربتنی است یعنی قالب و چارچوب اصلاح را اصول میدانیم. این مقدمهای بود برای اینکه بگوییم با اصلاحات مشکل نداریم بلکه با رفورمیسم سر سازش نداریم و حرفهایمان به معنای تخطئهی یک جریان در جهت تأیید جریان دیگر نیست.

امروز میرحسین موسوی، پرچمدار جریانی شده است که سالهای سال ثابت کردهاند که هیچ تعلق خاطری به اسلام و امام انقلاب اسلامی ندارند و صرفاً امام را در حد همان تعبیر »  میزان رأی ملت است « قبول دارند و استعمال میکنند و فاتحانه در سالهای دراز غربت انقلاب، تفکر امام را به موزهها فرستادند و نگران بودند که نقد تفکر امام دارد دیر میشود. این مسئله شامل همهی جریان و افراد رفورمیسم نمیشود و بعضی از آنها به راستی اصلاحطلبند.

بحث ما بر سر همانهایی است که انقلاب را از رحلت امام تا فاجعهی 18 تیر سانسور میکنند تا در کالبد اصلاحات، روح رفورمیسم را بدمند. همانهایی که روزگاری میگفتند تفکر امام را فقط در قالب اندیشههای خاتمی قبول داریم و دنبال میکنیم. همانهایی که امروز بیش از 250 نفرشان از حضیض رادیو فردا و بیبیسی و رادیو زمانه و دویچهوله و VOA به این مردم و این آب و خاک فحش میدهند. همانهایی که دوم خرداد 76 را نقطهی آغاز انقلاب نرم میخواندند و سوم تیر 84 را نمایش فقر تحلیل مردم ایران و نمیگفتند که در این 8 سال که کشور را در دست داشتند چه بر سر این مردم آوردند که آن شعور سیاسی و انقلابی دوم خرداد تبدیل شد به این فقر تحلیل سوم تیر 84، مگر کشور در چنگال پروژهی توسعهی سیاسی شما نبود؟

و اینچنین جای مدعی و متهم عوض شد تا ببینیم که میتوان 10 سال از استقلال و عزت و مقاومت این امت و ملت را با تیغ تیز سانسور، سلاخی کرد. 18 تیر 78، نماد تذبذب آنانی بود که به اسم دانشجوی مسلمان و به اسم فرزند ملت، خود را به جنبش دانشجویی سنجاق کرده بودند تا بتوانند منویات ترمینالهای امنیتی ـ اطلاعاتی غرب را که در لباس مندرس هیومنرایتز و خانهی آزادی، بر پا شده بودند، از حلقوم پاک دانشجویان این خطهی همیشهسبز فریاد بزنند و چه زود دستشان رو شد و دیدیم که در زیر دستکش مخملین این جریانها، دست چُدنی شیطان بزرگ خودنمایی میکند و فقط تأسف خوردیم.

ماری که این جریانها از جنبش و جریان اصیل دانشجویی در برابر دانشجویان کشیدند آنقدر زیبا و خوشرنگ بود که سالهای سال است در تلاشیم بگوییم که مار را چگونه مینویسند و این روزها است که میتوان اصالت را درک کرد. جریانی که با افتخار از لیبرالیسم و فمینیسم و هیومنرایتز و لیبرالدموکراسی حرف میزند، چگونه میتواند میراثدار اسلام و خط امام(ره) و جریان اصیل اصلاحات باشد؟  این تنافضی است که خود این دوستان هم در حل آن واماندهاند و بارها اعلام کردهاند که برای آنکه به رأی مردم نیاز داریم، نباید حرفی بزنیم که با اعتقادات مردم در تضاد باشد و اصلاً مگر ذات روشنفکری چیزی جز پشت کردن به این مردم است؟

آنانی که در 18 تیر 78  که اساساً کسی کشته نشده بود به دروغ میگفتند جنازههای شهدایمان را بدهید تا دفن کنیم، دقیقاً همانانی هستند که به آن فاجعه افتخار میکنند و جالب اینجا است که باز هم این همانها بودند که موکتهای نماز جمعه را آتش زدند و امروز صدایشان و تصویرشان را گهگاهی از رادیوهای غربی و تلویزیونهای لسآنجلسی میبینیم و میشنویم.

به هر حال، حذف 10 سال از تاریخ ایران و سنجاق کردن 18 تیر به خط امام(ره)، بیانصافی عجیبی را نیاز دارد و ما متأسفیم که این اتفاق در پناه وجههی سادهی مهندس موسوی و عبای شکلاتی همان کسی رخ میدهد که بعد از 3 تیر 84 و در جمع اعضای یکی از احزاب رفورمیسم گفته بود مردم ایران فقر تحلیل دارند و این به زبان خودمان یعنی مردم ایران نمیفهمند. تاریخ را اگر ننویسیم برایمان مینویسند آن گونه که باب طبعشان است.

 

نوشته شده توسط مسافر در ساعت 4:34 | لینک  | 

غزه مقاومت کرد ...


نوشته شده توسط مسافر در ساعت 13:59 | لینک  | 

جشن تولد یک دختر فلسطینی در خونین دیار غزه

از قطعنامه‌ها دو سال بزرگ‌تر بود
از غزه 
دو روز كوچك‌تر 
تازه به حرف آمده بود 
اما هنوز نام خود را نمي‌گفت 
با آن كه بابا را مي‌گفت 
شمع را مي‌گفت 
و غزه را ... 
ديشب شب تولد او بود 
كه برق نبود 
پدر به آسمان اشاره كرد و گفت: 
الان شمع‌ها روشن مي‌شوند... 
و شد! 
در خانه شمع نبود 
اگر چه كيك خنده مادر بود 
پدر گفت: 
به خاطر تو مي‌زنند عندليب! 
و خنديد... 
مغازه‌هاي غزه بادكنك نداشتند 
مغازه‌هاي غزه 
بي شمع مي‌سوختند 
- بابا ! ماه ... 
- ماه را كلاه سرت خواهم كرد دختركم! 
- بابا ! ستاره... 
- دارند به جشن تولد تو مي‌آيند ... 
ببين چه گونه راه مي‌روند! 
دوباره فشفشه‌اي روشن شد 
با فسفر سفيد 
پدر فرياد زد: به خاطر خدا نزنيد... 
مادر مي‌خواست فوت كند 
كه كيك خنده‌اش خونين شد! 
تنها در چشم‌هاي دخترك 
دو شمع كوچك مي‌سوخت...

نوشته شده توسط مسافر در ساعت 13:56 | لینک  | 

این مطلب را برای کسانی می گذارم که با معضل حذف folder option روبرو شده اند:



بعضی وقت ها این گزینه از explorer حذف می شود. برای اینکه دوباره بیاد، باید کارهای زیر را انجام بدهید:

1. از طریق start، وارد بخش run شوید.
2. عبارت gpedit.msc را نوشته و enter کنید.
3. به آدرس زیر بروید:
User Configuration >> Administrative Templates >> Windows Components >> Windows Explorer
 4. عبارت Removes the Folder Options menu from the Tools Menu  را یافته و کلیک کرده و به not configured تغییر دهید و ok کنید.



نوشته شده توسط مسافر در ساعت 11:42 | لینک  | 

شرمندگي          

من ماندم و متن وصيت نامه ي پير جماران      من ماندم و شرمندگي از روي ياران

با اين تضادهاي بزرگ چه بايد كرد؟ چه كسي پاسخگوي اين نسل است؟ چرا كسي كه يك روز از بوي پيراهن يوسف چنان مست مي شد كه تا مرز خسروي را به اميد ديدن روي گمگشته اش طي الارض مي كرد، امروز اينگونه ظاهر مي شود؟

چرا كسي كه بر فراز برج مينو، خودش را مديون شهدا مي ديد، امروز در فرودست لاروشل براي نمايش فيلمش اينگونه خود را حراج مي كند؟

من نمي خواستم عكس را بگذارم اما ...

نوشته شده توسط مسافر در ساعت 13:43 | لینک  |